در بند
مانند پرنده اسیری در بند
انگار بهار مانده دیری در بند
ای کاش به فرمان قفس پشت کنیم
در کنج قفس نشسته شیری در بند
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٢۳ ق.ظ توسط سعید فرجپور
۱۳٩٠/۱٢/۱
این سقوط پرصلابت...
سالها خودم را از روی دست تو می نویسم-سالها-درک من از من-تقلبی است که از روی دست تو می زنم-من به متنهای تو مدیونم!-به ارتباط عمودی قصه های تو-به اعرابی که به حرفهای ساکنم می زنی-این فرو رفتن لجوج-شاهکار ذهن توست-این فرازهای کوچک کم ارتفاع هم-از نگاه نافذ و بلند تو- آب می خورد!-من درون شاهکار های تو غوطه می خورم...
¤ نوشته شده در ساعت ٧:۳٦ ق.ظ توسط سعید فرجپور
۱۳٩٠/٩/٦
روزانه
کسی چه می داند-شاید از همین جا شروع کنم-از پشت این کاغذهای مچاله-از پشت مچاله شدن-از پشت میزی که روزهای مرا به شماره گرفته است-به تمسخر-خدا را شاهد گرفته ام-تا رورانه یکبار وزیدن بگیری-روزانه یکبار مرا ورق بزن-ببین انسان کجای سطورم گیر کرده است؟-انسان کجای استخوانم می شکند؟-من ترومای عود کرده ام-روزانه یکبار پرتودرمانی کافیست برای این جراحت-که روزانه بر قامت انسان می کشم-به گوشه دامنت -وصله می زنم دستهای عود کرده ام را-بگذار روی پرتو های تو دراز بکشم-مرا به زندگی ببخش-به خورشید-به روزهای متوالی-تا روزانه یکبار نسیم از تو یاد بگیرد-مرا ورق بزند-راستی گفته باشم-فردا همین ساعت-روبه روی همین مچاله شدن-باز هم انسان در گلویم گیر کرده است...
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٤۱ ق.ظ توسط سعید فرجپور
۱۳٩٠/۸/۳٠
این چروک ها ارادی نیست؟
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۳٦ ب.ظ توسط سعید فرجپور
۱۳٩٠/۸/۳٠
به مصطفی با آن قامت بلندش :
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٢٥ ب.ظ توسط سعید فرجپور
میله ها تاب تو را ندارند-میله ها خیلی کار کنند-چهره ات را خط خطی می کنند-اما 