با تشکر از حميد عزيزم ودوستان خوب ديگر که شعرهای من را قابل نظر دانستند.

از سارای عزيز هم ممنونم.

اگرچه قصد خدا را نميشود فهميد

ولی نتيجه آن را نميشود که نديد

من اهل غر زدنم اهل سنتی که بد است

اسير رنگ دوگانه فقط سياه وسفيد

شما بگو چه کسی قصد آفرينش داشت

غرور آدم و حواويا خدا ترسيد

که احتمال عذابی از آسمان برسد

وحيف وميل شود عمر نازنين پرسيد-

ـنگاه او به کبودی آسمان ـآيا

نميشود که بساط تورا کمی برچيد؟

ـنگاه اوبه کبودی آسمان ـ حالا

دومشت سنگ ندامت از آسمان باريد

دومشت سنگ ندامت که روی فرقش خورد

دومشت خون ندامت که برزمين پاشيد

((بهوش باش و ببين حرف آخرم اين است...

(واسم اول او را گذاشته بود سعيد:

خدای خلق الفبای درد بی پايان

خدای صاف وروان مثل حرف بی تشديد)

که فکر خلقت آدم درون آدم بود

که از سياهی حال شما نميترسيد))

جواب را که شنيد روی دفترش افتاد

شروع شد غزلی با شيوع اين ترديد..

اگر چه قصد خدا را نميشود فهميد

ولی نتيجه آن را نميشود که نديد

 

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
» ¤`·.¸¸.·´¯`·.سحر» ¤`·.¸¸.·´¯`·.

نمی دانم کيستی وازکدام دياری ازکدام سرزمينی ولی اين را خوب ميدانم که دلی به وسعت پاکی آسمان خدايی در دور دستها داری ولی بسيار خوشحالم که توانستم به اين کلبه قشنگ و باصفات برسم واين چند خط برات به يادگار بزارم ...به آبجی سحرتم سربزن اونم منتظر يادگاريهای قشنگ شماست که براش خيلی ارزش داره ...روزهای قشنگ توام با آفتاب فراوان داشته باشی جيگر

حمید

اين غزل بطور وحشتناکی زيبا و تکان دهنده و حيرت آور است...