چه میشد که بر سفره ها نان بریزد

که از آسمان  نان   و   ریحان   بریزد

چه می شد در این  آسمان  کویری

شما   ابر   باشید   باران     بریزد

چنان میربایند از شب ستاره

که از گریه شام غریبان بریرد

که از گریه شام غریبان بریرد

که سرها فقط درگریبان بریزد

بگویید تا مصطفی خون بگرید

که بر شانه گیسو پریشان بریزد

اگر میشود باز قرآن بخواند

که از دامن کفر ایمان بریزد

/ 19 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

سلام سعيد عزيز‌! از آمدنتان به صدای سبز - اگر چه دنيای مجازی تاب رساندن پيامتان را نداشت - ممنون . چشم به راهتان هستم . باقی بقايتان

سيد علی شفيعی

سلام " نشانی هشتم " در " کوچه سلام " متولد شد . باقی بقایتان

بابامرواريد

خسه نبی پلوون

اق ممدلی

الهی من قربونت برم دلم يه ذره شد برات...

آرش عليزاده

سلام آقاي فرجپور! نمي داستم اين طرف ها هم هستيد، چه خوب ...

رزا صدر

منتظرم هنوز

غزل-تو

سلام دوست عزيز. با وبلاگ خوبی آشنا شدم. منتظر حضور گرمت هستم. لينکت اضافه شد شاد باشس.

دکتر داود بيات

2مقاله و چند شعر منتظر روبوسی با دیدگان گل شماهستن دیر نشه ؟

حمیدرضا اقبال دوست

سلام در باره شعر زيبا و پر احساستان با توجه به سال سرايش آن نظری جز زيبايی نميتوان داد موفق باشيد