آویزان

با کفشهایم رفته بودم-قسم میخورم با کفشهایم.-شبانه نبود-بی وقتی هم به سرم بند نکرده بود-تنها کفشهایم رفته بودند روی خیابان درازبکشم-عشقهای معطر مسابقه گذاشته اند-و بوی جورابهای مرا به چالش می کشند-قصد ندارم معصومانه خودم را تصویر کنم برایتان(در گوشه خیابان)-نه من دریده تر از اینها شده ام که مظلوم باشم-آویزانم به چشمهای زیادی-به انحنای عجیبی که هوش بری می کند-به هر ابتذالی که آویزان جغرافیای شهری است-

دراز کشیده ام وبی وقفه تنه می خورم بی وقفه-تاریخ روی پشتم سنگینی می کند_گاهی از پشتم می افتد-سبکترم-نه آنقدر که بلند شوم-تنها همین که سبکترم و بوی جوراب نفسم را به بند می کشد-آویزانم-سر که چرخاندم-در ((بدر)) ((هشت کتاب)) سرسام گرفته است- راستی ((کفشهایم کو))؟!!

/ 1 نظر / 8 بازدید
سورا

کلاممان تغییر می کند در این جغرافیای لعنتی اما یک چیزهایی می ماند آن ته وجودمان که نشان از ما دارد ...مثل کفشهای تو ...