مينويسم برای فرداها می نوسم برای آينده

هرچه جدی نوشته ام شوخيست ((خط نوشتم که خر کند خنده))

بد نوشتم؟!شما نخند آقا !خنده تنها برای خرها نيست

خر اگر گريه هم کند آقاست مثل آقا نباش يک دنده!

مينويسم که دفتر شعرم فربه و چاق و چله تر باشد

تا کلاهی گشادتر برود بر سر بی کلاه خواننده

صبح ديروز گردن کج را برده بودم به دفتر ناشر

گفتم اين شعر و گردنم او گفت بگذاريد توی پرونده

لای پرونده را که وا کردم معنی آب و روشنی گم بود

معنی آب وروشنی شده بود مثل حرف دلم پراکنده

            **********************

نقطه چين ابلهی که شاعر شد نقطه چينی که شعر ميدانست

نقطه چينی بس است بگذاريد بنويسم به جای آن بنده

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين ديلم کتولی

سلام ...کار هايتان خوب وزيباست ...با دو کار در خدمتم ...سربزن ...ممنون

رزا

چقدر منتظر مانديم تا اين معنی اب و روشنی پيدا شود.اما روشن شد چشممان.به روزم

علی

سلام سعيد عزيز ! آقا خودت که پيدايت نيست اقلا از دريچه اين دنيای مجازی سری به صدای سبز بزن شايد دلش تنگ شده باشد برای سفالينه های شما که از حرف های تازه پر است - برای برگ سبزهای راه نماينده شما و ... بگذريم اين غزل را دوست دارم و حرف هایی را که در آن نهفته است بیشتر اما ادبياتش را خيلی نه . باقی بقايتان

اشکان

خنده !

مهديه پی سپار

سلام آقای فرجپور ! غزل خيلی خوبی بود لذت بردم . راستی ! همشهری ما که هستيد هنوز ؟!!

نازنين مهرا

شما چرا خودتون را مجبور می کنید که کلاسیک بسرایید ؟

ايشا

مدت هاس کلنجار می روم که اين را بگويم: يا من و ما با سبک شعر های گذشته شما که دور را دور نقل می شد خو گرفته ايم و .... کمی گذر از دوره به دوره برايمان سخت شده !!! ما هميشه در گذشته هايمان جا می مانيم به خاطر همين واژه ها و خاطره ها .... شايد همه ديد من نسبت به زبان شعری شما همان ....گذشته....باشد. نوشته هايتان را دنبال می کنم . به شما سلامی دوباره می کنم .... تا .....