اسم شما را ابر گریان می گذارند

چشمانتان را زیر باران می گذارند

هی پرسه باید زد که ساعت چند باشد

این چندها را هم نه چندان می گذارند

_((چشمانتان در چند باران ریشه دارد؟))

_بر چند باریدن نگهبان می گذارند_

_((این کوجه ها بی خود تمام روز و شب را

پشت شما سر در خیابان میگذارند!))

یا چشمتان را روی ایوان می گذارید!

یااینکه آن را روی ایوان می گذارند!

بعدش برای اینکه شاعر بوده باشید

شعر شما را توی دیوان می گذارند

         *************

امروز شاعرها بجای شعر گفتن

بر شانه ها موی پریشان می گذارند

 

                                                             بهار ٨٠

/ 5 نظر / 5 بازدید
رزا

سلام سعید عزیز چه ذوقی کردم من می دانی که همیشه سری به گذشته ها زدن چه هیجانی می افریند . این داستان را جدید شروع کرده ام ممنون که خواندی دلتنگیم همشهری ها

مونا قاسمیان

فکر نمی کنم برای فردی که علاقه مند به طبیعت است فرقی کند که این طبیعت در کجای خط جغرافیایی قرار دارد. فرقی نمی کند گیلان باشد یا بندر عباس...

رزا صدراشكوري

بیا سعید تو چیزی بگو ما که ته قلممان هم خشکیده