حميد جان اين شعر کمی از شعار زدگی رنج ميبرد مانند باقی زوايای زندگی من اما مگر ميشود تو بخواهی و من ننويسم!

بايد شبی هی پرسه ميزد تا بفهمد درد يعنی چه

نبش خيابانهای آنشب اين زن ولگرد يعنی چه

آغاز شد ماشين صدای بوق لبخندی هراس انگيز

زن ميرود اينجا فضوليهای او گل کرد يعنی چه

شاعر کنار زن نمی ماند ولی شايد کمی بعدن

شايد کمی بعدن بپرسد از همين زن درد يعنی چه

زن احتمالن با تمام بی تفاوت بودنش ميگفت:

((بايد بفهمی ۱ـدوتا بچه اتاقی سرد يعنی چه

۲ـطاقچه ـآيينه ـ قرآن آرزوهايی کپک خورده

تازه کنارش انعکاس قاب عکس مرد يعنی چه

۳ـسق زدنهای دوکودک روی نان عرضه اندام...))

تا يازده مصراع هی ميگفت و ميآورد يعنی چه...

شاعر خجالت ميکشد يانه نميدانم ولی حالا

ميبيند از اينجا خيابان را که قی ميکرد ((يعنی چه))

زن دست شاعر را نميگيرد نبوسد نمیپرسد

((نبش خيابانهای امشب شاعری ولگرد يعنی چه))

/ 8 نظر / 8 بازدید
reza

دوست دارم اين شعر را...مخصوصا با صدای شاعر.

حمید

عزيز دلم! نسبتش با حقيقت مهم است ! شعر يا شعارش فرقی نمی کند! متشکرم! ....راستی شماره همراهت عوض شده است؟ به همه سلام برسان.

sara

خيلييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييی ممنونم سعيد عزيزم با تمام وجود برات آرزوی خوشبختی می کنم

rosa

مثل هميشه ...وقتی شعرهاتون رو ميخونم يه حس عجيبی دارم.زيبا بود.خيلی.

اشكان

آقا جان ما هم عاشق همين شعارزدگی های شماييم . مخ لص !

اشكان

يادم رفت عمو . آف لاين خدمت باشيم .

ilia

شعر سياهی نه سرخی و سبزی یا که زرد یعنی چه ؟

سيد

سلام سعيد جان سيد مرتضي كه به وسيله ني لبك مرد ، به فكر مرد ارديبهشت باش ! شهاب را مي گويم . موفق باشي .