بگو به وسعت جنگل خرابتر نشود

و ذهن حادثه از این مجابتر نشود

سقوط وصله ناچسب سروهای بلند

تبر از آنچه کنون لاکتابتر نشود

یکی به فاجعه فرمان ایست را بدهد

به زخم هم بنویسد که بابتر نشود

بگوید از لحظاتی درون کام درخت

 که چشم خسته این خواب خوابتر نشود

به تشنگی بنویسد:((سراب نسخه کند))!!

که گوشه جگر از این کبابتر نشود

عجیب نیست که صابر به عرش پر بکشد

عجیب آنکه اگر پر شتابتر نشود!!

عجیب اینکه به جولان سرخ تن بدهد

و در محاسبه ها بی حسابتر نشود!!

عجیب اینکه به فرمان فصل بی برگی

به جرم رویش خود ارتکابتر نشود!!

          *************

به ابر ناکی این آسمان بگو شاعر!

ببارد و بپریشد سرابتر نشود.....

/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هادی

سعید جان واقعا لذت بردم.ولی سعی کن فاصله نیفته تو پست هات.راستی به اون دوستی که میرفتیم ماموریت بگو من هنوز منتظر ایمیلش هستم

هادی

سعید جان واقعا لذت بردم.ولی سعی کن فاصله نیفته تو پست هات.راستی به اون دوستی که میرفتیم ماموریت بگو من هنوز منتظر ایمیلش هستم

هادی

سعید جان واقعا لذت بردم.ولی سعی کن فاصله نیفته تو پست هات.راستی به اون دوستی که میرفتیم ماموریت بگو من هنوز منتظر ایمیلش هستم

هادی

سعید جان واقعا لذت بردم.ولی سعی کن فاصله نیفته تو پست هات.راستی به اون دوستی که میرفتیم ماموریت بگو من هنوز منتظر ایمیلش هستم

او

سلام و ارادت جواب گفتید! جوابی فرا روی ما نیست. نفس تان را مغتنم می شمارم و دیداری بی دغده را امید می بندم. برقرار باشید

صمیم

آبی کلام ست , سلامــــ ـ ـ زبان قلمتان را دوست دارم اما بیشتر ماندم تا بگویم عنوان و لوگوی بلاگ شما دست یاد مرا گرفت و برد .. به ایام دانشجویی ام .. . آنجا که خاک بود و سفال و صداقت ٍ تاریخ ممنونمـــ [گل]

شاهین رهنما

سلام سعید عزیز . آمدم خواندم و خاطرات شیرین گذشته برایم تازه شد .ممنون .

سورا

همچنان سکوت کرده اید؟!