این چروک ها ارادی نیست؟

رازها راهشان را گم کرده اند-وگوشه روسری تو دیگر جای نجوای رازهای من نیست-تو را به خدا که نه به-به دستهایی می سپارم -که نوازش بود-و مسیر رودخانه ها را به چشمهای تو می بست-قبول کن آغوشها را-پر کرده ایم از نبودن هم-از نهست های اجباری-اگر به مر گ هم سلام کنیم -کلاه از سر بر نمی دارد -و به احتراممان لبخند نمی زند-چه رسد به این به این شمعدانی ها که در آغوش هم زندگی می کنند و می میرند-بی قراریمان بی هوده است-بی قراری دستهای من هم- وقتی که گونه های تو فهرستی از چروکهای ارادی است!!

/ 2 نظر / 4 بازدید
رفیق

از کجاست این اراده- که تورا که مرا در چروک زشت کفن می کند- حقیقت درون دیو سان شده؟ که نه ! واقعیت زمخت زندگی کشی است. است

سورا

آغوشها را پرکرده ایم از نبودن هم ... چه خوب که اعجاز کلامت هنوز اینجا هست و می شود با وجود این چروکها هنوز لجظه ای اینجا لذت برد