روزانه

کسی چه می داند-شاید از همین جا شروع کنم-از پشت این کاغذهای مچاله-از پشت مچاله شدن-از پشت میزی که روزهای مرا به شماره گرفته است-به تمسخر-خدا را شاهد گرفته ام-تا رورانه یکبار وزیدن بگیری-روزانه یکبار مرا ورق بزن-ببین انسان کجای سطورم گیر کرده است؟-انسان کجای استخوانم می شکند؟-من ترومای عود کرده ام-روزانه یکبار پرتودرمانی کافیست برای این جراحت-که روزانه بر قامت انسان می کشم-به گوشه دامنت -وصله می زنم دستهای عود کرده ام را-بگذار روی پرتو های تو دراز بکشم-مرا به زندگی ببخش-به خورشید-به روزهای متوالی-تا روزانه یکبار نسیم از تو یاد بگیرد-مرا ورق بزند-راستی گفته باشم-فردا همین ساعت-روبه روی همین مچاله شدن-باز هم انسان در گلویم گیر کرده است...

/ 9 نظر / 20 بازدید

عرق بریز عزیزم عرق بریز...!!!

بابایی

به انتظار منشین . شروع کن به جوانه زدن ، وزیدن ، جاری شدن به پرواز ! کافی است رخوت را از بالهایت بتکانی [گل]

علی

فردا روز دیگری است وتوانسان دیگری هستی اگر غیر ازباشد درجازده ای حتی طبیعت وسلولهای توهم تغییرکرده است . ومطمئنم فرداتوبهتر ازاینی

حمید

سعید عزیزم! اینکه وبلاگت را به نثرت نیز آراستی ، مبارک است . اما چرا من اینقدر سخت با این نوشته ها ارتباط برقرار می کنم؟! شاید من با اشعار تو مانوس تر باشم.شایدهم تو در اشعارت بیشتر خودت بودی! باز هم تو که هنوز روی خودکار آبی ات خم می شوی تا هق هق ات را اداره کنی......

آرش نعمتی

سلام شاعر .سری به کوچه های دلت زدم و به کوچه های قدیمی رفاقت .زنده باشی و پاینده.

شاهین رهنما

سلام عزیز . خوشحالم که هنوز همان سعید مهربان خودمان هستی . مهربانی ات همیشگی .

سورا

من با حمید موافقم هرچند اینکه راضی ام به همین کلمات هم..اما اشعارتان چبز دیگری است

حمید

کجایی؟

سورا

دلم که می گیرذ میایم غزلهایتان را می خوانم و می روم