مرز بارون!

به همسرم مهشید که این روزها حال و هوایش ابریست...

  

توی تکرار این روزای خالی

توی قلبت بیا دلشوره حس کن!

یه چیزی جز نخندیدن که باهات

همیشه شکل یک دستوره حس کن!

             *****

اگه میشه بزن تو قلب بارون

بیا لرزش بگیر و مضطرب شو!

بیا از اضطراب خیس بارون

توقلبت گر بگیر و ملتهب شو!

             *****

خیال کن گرمی دست کسی هست

که دستاتو تو تنپوشش بپیچه

تموم بی پناهی هاتو هر شب

یه لحظه  توی آغوشش بپیچه

             ***** 

شاید هیچکی نمیدونه که هر روز

یه بغضی خندهاتو می پوشونه

تو ممنوعیت لبخند و شادی

تو رو تا مرز بارون می رسونه

             ***** 

 شاید شاعر که پروازت رو هر روز

هنوز با  بال بسته  می نویسه

برای ثبت پروازت تو شعراش

قفسها رو شکسته می نویسه_

          

_نمی دونه برای حبس خورشید

 چه ابرایی درونت رو گرفتن

 برای انتقام  از   پر کشیدن

 قفسها آسمونت رو گرفتن!

            *****

بکش خورشیدو روی آسمونت!

نذار تو روز روشن شب بباره

شاید تو نور خورشید باغچه ها رو

یکی پیدا بشه کوکب بکاره

‌‌‌‌            *****

یکی پیدا بشه تو فصل پاییز

 بهارو یاد جنگلها بیاره

یکی که دست برگارو بگیره

توی سرمای دستا ((ها))بذاره

‌‌‌            *****

بیا نقاشی خورشیدو هرروز

ولو کن روی سقف آسمونت

بذار پیدا بشه از پشت ابرا

تموم رنگای رنگین کمونت

            

 

 

/ 6 نظر / 26 بازدید
خودم

آنچه می خواستم را نتوانستم بنویسم ولی آنچه می توانستم را نوشتم.

مهشید

شعر مثل اکثر کارهای دیگه فوقالعاده زیبا و تاثیر گذار هست . خوشحالم که دوباره کلمات , شعرگونه دوباره تند و تند از قلم توانایت می چکند.در ضمن بابت این همه محبت و احساس از تو سپاسگزارم.روزهای سخت در کنار یاران جانی زود سپری می شوند.

سورا

چفدر زیبا بود سعید جان ای کاش یکی پیدا بشه تو فصل پاییز بهارو یاد جنگلها بیاره یکی که دست برگارو بگیره توی سرمای دستا ((ها))بذاره ارزوهایتان آمین

شادی

عمووووو خیلی قشنگ بود مثل همیشه:) محصوصا که واسه خاله مهشید بود بیشتر مزه داد بم:) خیلی دوسش داشتم....

سید

سلام انگار این بار دیرتر از همه رسیدم،‌ شاید برای این که دیگر خانه ای ندارم، بگذریم . نمی دانم چرا اما بعد از این ترانه بی اختیار یاد پیامکی افتادم و خواستم برایت بنویسم: به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز را در تو تشخیص دهد: اندوه پنهان شده در لبخندت را/عشق پنهان شده درعصبانیتت را/ و معنای حقیقی سکوتت را. باقی بقایتان