هيچگاه لحظه زايش اين شعر را فراموش نخواهم کرد.سعيد.ف

گرمی دستت تحت پيگرد است سارا جان!

اينروزها گاهی چنين سرداست سارا جان!

اصلن قرار اين نيست من از درد بنويسم

تازه نوشتن هم خودش درد است سارا جان!

تا دست وجيب و سوت در ما ريشه خواهد داشت

کوچه پراز مردان شبگرد است سارا جان!

تقصير من هم نيست اين را کوچه ميگويد

بعد ازتو هر چيزی عقبگرد است سارا جان!

حالا به گلهای حيات عيد ميخندم

اين مستطيل لعنتی زرد است سارا جان!

بعد از تو ديوارو حيات وآجر و کاشی...

بعد از تو هر چيزی غلط کرداست سارا جان!

بعد از تو هر چيزی به دردم ربط خواهد داشت

گاهی چقدر اين درد نامرد است سارا جان!

            +++++++++++++

يک قافيه جا مانده حالا آخر اين شعر

اين قافيه انگار برگرد است سارا جان!

 

/ 5 نظر / 10 بازدید
حمید

گاهی چقدر اين درد نامرد است سارا جان ! سعيد عزيزم !...چهار شنبه ۱۷ اسفند برابر با ۸ مارس ( روز زن ) ....اميدوارم اينجا خواننده غزلی ناب باشم..بايد شبی هی پرسه می زد تا بفهمد درد يعنی چه....

شهاب

سعید عزیز سلام اگرچه پیشتر از زبانت این غزل را شنیده بودم اما باز هم زیبایی اش داشت موفق باشی .......نشانی وب انجمن اینه ...http://www.shahab129.blogfa.com/ بدرود.....

عليرضا بندري

جيگرتو برم عسل

سارا

برگهای قديمی دفتر فصلی از خنده و سادگی بود زندگی توی آن فصل تازه کهنه هايش پر از تازگی بود....

گیتی بابایی

فکر می کردم فقط کارشناس محیط زیست و سخنور بسیار خوبی هستید . اما حالا می فهمم که روح لطیفی هم دارید که غنچه های شعر را به شکفتن وا می دارد. پیروز باشید